دلم برای صدات برای حضورت دلگرمی هات دعاهای خیرت تنگ شده .
کاش بیشتر دیده بودمت. کاش بیشتر کنارت نشسته بودم .
ده ماهه که رفتی.
وقتی می آمدیم پیشت چشمات از خوشحالی برق میزد . و وقته رفتن اشکات رو با گوشه شالت پاک میکردی .
شب رفتنت . قبل از اینکه بری . زنگ زدم باهات حرف زدم .
ازم پرسیدی نمیای پیشم ؟
گفتم : چرا آخره هفته میام .
چه میدونستم می خوای بری.
عمه میگفت چه قدر خوشحال بودی از اینکه بهت زنگ زدم . از اینکه همیشه حالت رو می پرسم و میام پیشت .
الان دلم برات تنگه . چی کار کنم .
بغضی عجیب از دوریت دارم . چشمام برای دوریت بارونیه .
دلم تنگه برات . خیلی.
بعد نوشتم :از سره دلتنگی نوشتم . هیچ مشکلی نیست و خوبم . دلم تنگ بود و بغضی از دوری که شکسته شد و حالا سبک و راحتم .
به سمت آینه می خزم
با اضطراب دلهره آور تعویض چشم ها ...
و تازه می شود دل
از تماشای دو مروارید درخشان
بر کیسه پاره پوره ی صورتم!
جهان پر از لبخند و پروانه ی سفید بود!
این آینده کدام بود که بهترین روزهای عمر را
حرام دیدارش کردم؟
لحظه اول : می پرسم سینما چی زده ؟
آیین میگه : نسکافه داغ داغ
میگم: کی بریم ؟
آیین میگه : مال بچه هاست فکر کنم .
میگم : خوب ما هم میتونیم بریم ، من و تو و دو تا کودک های درونمون .![]()
لحظه دوم : دیروز با فیروزه بعد از مدتی صحبت کردم .
ازش می پرسم چقدر تغییر کردی و اون توضیح میده . من ازش وزن و رنگ موهاش و مدل ابروهاش و اندازه بلندی موهاش و کلی از جزئیات رو میپرسم . بهش میگم میخوام توی ذهنم تصورت کنم و اون با جزئیات تمام چهره اش رو برای من توضیح میده و من احساس میکنم پس خیلی تغییر کرده .
چقدر دلم براش تنگ شده . دوست 11 ساله من . بهم میگه تورو خدا بیا شیراز .![]()
میدونم شرایط سختی رو توی این مدت پشت سر گذاشته. ما همیشه در دوران مجردی توی تمام شرایط سخت کنار هم بودیم ، با هم گریه میکردیم ، با هم غصه می خوردیم . و تمام لحظه های شادیمون رو هم کنارهم. جیغ زدن ها ، شیطونی ها . هر دو شیطونه شیطون .
حالا هم هر وقت با هم حرف میزنیم . میگه دلم برای آیین میسوزه که با این شیطونی های تو چیکار میکنه ؟ ![]()
لحظه سوم : تلفن رو که قطع میکنم . آیین دلتنگی رو از چشام می خونه . میگه تقویم رو بیار .
میارم .
میگه : خوب بعد از سفر تهران . اول میریم شیراز بعد از اونجا میریم بوشهر.
ومن خوشحاله خوشحال . شاد شاد .![]()
لحظه چهارم : این که میبینید هر چند روز یه بار قالب اینجا عوض میشه ، من مقصر نیستم . بهترین داداش دنیا برای من قالب درست میکنه و خودش میذاره و من رو سورپرایز میکنه . صبح که وبلاگ رو باز کردم دیدم قالبم عوض شده و کلی خوشحال شدم از این تغییر .
من خیلی تنوع طلبم و این رو همه خانواده خوب میدونند و بهترین داداش دنیا هم که آخر خوشحال کردن منه . ممنون گلکم بهترین و دوست داشتنی ترینم.![]()
لحظه پنجم : نمیدونم چرا من نتونستم . نتونستم گذشته رو به دست باد بسپارم .
آیین خیلی وقته گذشته و آدم هاش براش مردند .
ولی من ، نه . گذشته هنوز برام تازه است .
شاید به خاطر اینکه منتظرم . منتظر خدا .
هنوز روزهایی هست که یاد گذشته آرامش منو میگیره و تلاش من برای از بین بردنش بی فایده است .
هنوز روزهایی هست که لحظه های منو به آتیش میکشه و نفسم از هق هق گریه بالا نمیاد و چشام از زور گریه میشه دو برابر چشمای گاو .
دوست ندارم فراموشی بگیرم و گذشته ام پاک شه . ولی دوست دارم آتیشش توی دلم بخوابه .
نمی بخشم . چون با بخشیدن هم آروم نمیشم . با بخشیدن حماقت میکنم .
نمی بخشم .
نمی بخشم و هرگز نخواهم بخشید .
امتحان کردم بخشیدن رو در مورد آدم های گذشته ام .
روزی که تصمیم گرفتم ببخشم تا چند ماه مریض شدم و درد کشیدم .
مطمئن شدم همیشه بخشیدن آرامش نمیاره .
آرامش من رو فقط اون که اون بالاست میتونه به من برگردونه . خودش هم میدونه چه جوری . میدونه ازش چی میخوام .
خدا من هنوزمنتظرم .![]()
عاشقانه :
دیروز
دوباره
دلم
هوای
دریا
داشت.
پ.ن : میدونیم که لحظه رو با (ظ ) مینویسند نه با (ض) . بهترین داداش دنیا با عجله این قالب رو ساخته و درست خواهد شد .
زیباست آبشار !
وقتی که از بلندای کوه سبز فرو می پاشد،
آب
و می خواند آب ، آوازی
که گویی باکره ای ،نخستین عشق را ...
لحظه اول : امروز بهترین روز زندگی من و تو.![]()
خوبیش اینه که فقط خودم و خودت میدونیم دلیلش چیه .![]()
لحظه دوم : فردا ، چهلمین ماهگرد مبارک .
1227 روزه شدیم .![]()
لحظه سوم : مبارک !![]()
لحظه چهارم : این چند شب با لباس ورزشی می ریم کنار دریا پیاده روی . من و آیین و سعید و البته هادی که بعد از پیاده روی به ما ملحق میشه و برای نوشیدن چای می رسه .
چند شب پیش بعد از پیاده روی یادمون افتاد فلاسک چای رو اشتباهی آوردیم . چیکار کنیم و چیکار کار نکنیم که من و سعید گفتیم بریم بسکین رابینز .
آخر خوش تیپی بودیم سه تاییمون .![]()
آیین و سعید تی شرت ورزشی و شلوار گرمکن .![]()
من هم شلوار با گرمکن ورزشی سفید و سورمه ای .![]()
آی خوش تیپ شده بودیم .
خلاصه اینکه کلی رفتیم پیاده روی جهت آب شدن چربی های اضافه و بعدش هم جای همگی خالی قهوه و پای سیب و پودینگ شکلاتی.![]()
لحظه پنجم : بالاخره پنج شنبه هم سروش رو دیدیم . خیلی دلمون واسه اش تنگ شده بود .
شاید هم سروش به جمع پیاده روی بپیونده .![]()
لحظه ششم : بالاخره بلیط های تهران رو گرفتیم و آیین خان مطمئن شده که من دیگه حتما این سری باهاش میرم تهران .![]()
وای حالا برای یه روز تهران موندن باید کلی لباس زمستونه بخریم .
اخه اینجا لباس زمستونه معنی خاصی نداره . خیلی زور داره برای یکی دو روز کلی پول خرج کنی و بدونی بعدا هم نمی تونی ازشون استفاده خاصی کنی. ولی این آیین مهربون تر از برگ من عاشق لباس خریدنه و من هم همیشه مجبور به تسلیمم .![]()
لحظه هفتم : بالاخره طوفان شن تموم شد هر چند گند زد به زندگیمون ، ولی توی چند روزه هوا اینجا عالی شده ، دیشب که جشن کوچیکمون رو کنار دریا گرفتیم یخ زدیم ، خیلی سرد بود .
البته منظور از خیلی سرد ، سرما در حد بندرعباسه نه بیشتر .![]()
لحظه هشتم : قابل توجه دوست گل و مهربونم و همسر بی نظیرش ، اینجا دیگه هوا خنک شده ، زود بیاین ، دلمون تنگ شده .![]()
لحظه نهم : دلم برای مامان و بابا و علی و آتنا یه ذره شده و ویتامین بوشهرم رو به کاهشه .![]()
لحظه دهم : دیشب به سعید می گم تخته نردمون رو بیاریم اینجا (لب ساحل ) بازی کنیم گیر نمیدند؟![]()
میگه : وقتی بساط آب * جو و ود*کا ملت به راهه . به تخته نرد من و تو چیکار دارند .
واقعا جالبه همیشه یه عده هستند که بساط عیش و نوشنون رو میارند کنار دریا و همراه با مزه های متنوع از جمله ماست و موسیر ( که من میمیرم براش) خیلی راحت و آزاد ، کسی هم کاری به کارشون نداره .
اینه ها ، الکی که نیست به اینجا میگند بندر آزاد . توی همه چیز زیاده آزاده اینجا .![]()
لحظه دهم : به آیین میگم واسه همینه که ما هر وقت میریم سوپری میگیم چیپس و ماست موسیر میخوایم این قدر مرموزانه نگاه میکنند . بیچاره آقا سید پیش خودشون فکر می کنه ما دائم ال * خمریم .
· * من تازه فهمیدم چیپس و ماست موسیر جز مزه های عیش و نوشه *![]()
لحظه یازدهم : مثل همیشه و مثل تمامی لحظه ها . مهربان از برگم ُ زیباست این لحظه های با هم بودن ودل انگیز تر از این آرامش عشق برای من وجود نداره . میدونم این روز رو چقدر دوست داری و چقدر برات با ارزشه . مطمئن باش این قداست و ارزش هم برای من وجود داره .
ای مهربان تر برگ .![]()
عاشقانه :
سبد وا ژه ها
در گوشه ی روشن ذهنم
آویزان است .
چند مدت پیش در یک جشن ازدواج یک زوج فوق العاده که به تازگی پنجاه و چهارمین سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودند ، ملاقات کردیم .
نگاه آنها به یکدیگر در هشتاد سالگی مانند یک تازه عروس و داماد بود و عشق در نگاهشان موج میزد .
ما کاملا شگفت زده شده بودیم مخصوصا زمانی که گفتند:" هنوز در حال شناختن یکدیگر و پیدا کردن راههایی برای خوشحال کردن هم هستند . "
ما به هم نگاه کردیم و بدون گفتن هیچ حرفی فهمیدیم که مشاورین خوبی برای بهتر کردن زندگیمان پیدا کرده ایم .
سر میز شام متوجه چشمک زدنشان به همدیگر شدیم . لبخندی که هنگام نگاه کردن به هم روی صورتشان پدیدار می شد اوج عشق آنها را نشان میداد. آنها جرقه ای نور در زندگی ما بودند و ما الگویی که همیشه در زندگی به دنبالش بودیم را یافتیم .
سالهاست که از دوستی و بودن با این خانواده (دیوید و ورا) بهره میبریم . آنها بانی ایجاد انجمن بهتر کردن روابط زناشویی در کلیساهای پروتستان با همکاری پدر کالوو هستند .
با توجه به تجربه های آنها و مشاورین ازدواج اغلب ،وقتی که زوجی تصمیم به مشاوره با روان شناس برای حل مشکلاتشان میگیرند دیگر خیلی دیر شده است و باید قبل از به اوج رسیدن مشکلات به فکر حل آن باشند . از این رو آنها پس از چهلمین سالگرد ازدواجشان سازمانی را جهت بهبود روابط زناشویی به وجود آوردند .
آیا شما چنین زوجی را می شناسید ؟
اگر جواب شما منفی است . در اطرافتان به دنبال چنین زوجی بگردید . اگر می خواهید که ازدواجی طولانی و شاد داشته باشید به دنبال کسانی بگردید که قبل از شما چنین رابطه موفق و شادی را به وجود آورده اند و وقتی یک زوج خوشبخت که پنجاه سال از ازدواجشان می گذرد با هم حرف میزنند خوب گوش کنید .
آنها ( دیوید و ورا) قوانینی را که برای داشتن زندگی شاد و همیشگی در طول این پنجاه سال رعایت کرده اند ، به ما گفتند که این گونه است :
1. هیچ وقت هر دوی شما در یک زمان عصبانی نشوید .![]()
2. هیچ وقت سر هم داد نزنید ، مگر اینکه خانه در حال سوختن در آتش باشد .![]()
3. اگر قرار است یکی از شما در مشاجره پیروز شود ، بگذارید آن فرد طرف مقابل شما باشد .![]()
4. اگر می خواهید انتقاد کنید ، این کار را عاشقانه انجام دهید .![]()
5. هیچ وقت اشتباهات گذشته را وارد بحث نکنید .![]()
6. از همه دنیا و مسائل دنیوی به خاطر همدیگر بگذرید .![]()
7. تا پایان یک مشاجره و بحث به رختخواب نروید .![]()
8. حداقل یک بار در روز یک جمله یا کلمه محبت آمیز یا عاشقانه به همسرتان بگویید .
9. هر وقت اشتباهی از شما سر زد آن را بپذیرید و طلب بخشش کنید .![]()
10. به خاطر داشته باشید که در یک مشاجره دو نفر وجود دارد.![]()
یک روان شناس می گوید : " که تفاوت بین یک ازدواج موفق و نا موفق تنها در نگفتن چند جمله در روز است .
Odgen Nash توصیه ای برای داشتن یک زندگی موفق دارد :
" برای آنکه همیشه عشقتان پایدار باشد ، هنگامی که کار اشتباهی می کنید آن را بپذیرید و هر زمان حق با شماست سکوت کنید . ( خفه شوید )
چند تا از این قوانین را شما رعایت می کنید ؟
عاشقانه :
در فراسوی مرزهای تنم
تو را دوست میدارم .
با گرمای کدامین آفتاب
از کالی
به سرخی می رسد .
لحظه ...: فعلا خداحافظ . تا بعدی که نمیدونم هست یا نسیت ...هر دو خوبیم ... هر دو شادیم و سرشار از آرامش .هر دو هستیم مثل همیشه .
اما فعلا خداحافظ![]()
فردا نوشتم : اینجا تعطیل نشده است .دوباره خواهیم نوشت ُ ولی چند روزی نیستیم .
گل را تو گل گفتی
و گل،
گل شد...
ور نه
گل نباتی بیش نبود ،
روئیده بر کناره ی جاده ی قول و قرارها
مشتاق نور و
رزق و روزی خویش !
لحظه اول :این دفعه که بوشهر بودیم خیلی خیلی خوش گذشت بهمون .
به چند دلیل :
۱. تولد آتنای گل و تپل من بود .![]()
۲. . تولد مرضیه بود .![]()
۳. تولد بهترین داداش دنیا بود .![]()
۴. بالاخره ماشین دار شدیم . البته این ماشین کادوی تولدم بود که آیین هدیه داده بود ولی شرکت محترم سایپا با چند ماه تاخیر تقدیم کردند.![]()
۵. کلی با مامان و بابا و علی و آتنا و آیین و خاله ها خوش گذروندیم .![]()
۶. دو تا از دوست های خوب وبلاگیم رو دیدم .![]()
![]()
۷. گلی عزیز که قرار بود خیلی قبل تر هم دیگه رو ببینیم اما موقعیت جور نمیشد . خانمی دوست داشتنی و مثل همه بوشهری ها خونگرم و مهمان نواز . چند ساعتی رو باگلی لب دریا توی اون هوای پاییزیه بوشهر به خوشی گذروندم .![]()
۸. ردپا مهربان که قرار گذاشتیم و توی آیس پک فسقلی هم دیگه رو دیدیم . دختری که فکر میکردم از من خیلی کوچیکتره ، اما زهی خیال باطل . دختری صمیمی و خونگرم و بسیار دوست داشتنی . کلی با هم صحبت کردیم از همه چیز . هم صحبت بسیار خوبی است این خانم رد پا .![]()
۹. من به این جمله خیلی اعتقاد دارم : دوستان خوب از بزرگترین و بهترین نعمت های زندگی یک انسانه . و من با دو تا از این نعمت های خوب خداوندی آشنا شدم .![]()
۱۰. با ماشین خودمون برگشتیم بندرعباس . آخ که چه کیفی داد . صبحانه و ناهار رو کنار دریا نوش جان کردیم . اصلا در کل تمام مسیر رو در حال خوردن بودیم . خیلی خیلی خوب بود . قابل توصیف نیست اون حس خوب من .
درست میگم آیین مهربان تر از برگم ؟![]()
لحظه دوم : من نمی دونم چرا همه گیر دادن به من که برو دماغت رو عمل کن ؟
آخه این دماغ کوفتی رو صورت منه . شما چرا حرص می خوری ؟![]()
لحظه سوم : دیروز هر وقت که آیین این جمله " دوستت دارم کپل " رو می گفت ، نا خو اگاه ذهنم میرفت به 5 سال قبل . به وقتی که " دهانش را می بوییدند مبادا گفته باشد دوستم دارد "![]()
لحظه چهارم : وقتی از سفر میای و میبینی خونه ات مثل دسته ی گل میمونه ، باید برای تشکر چیکار کنی ؟
به بوس گنده و یه دوستت دارم و یه مرسی هپلکم از ته قلبت .
به نظر من بهترین روش تشکر از یه همسر مهربان تر برگه . که با مشغله کاری زیاد به امورات خونه در حد مسابقات المپیک رسیده .![]()
لحظه پنجم : وقتی وبلاگ دومم رو درست کردم بهش گفتم : چیزهایی رو که اینجا میخوام بنویسم همه رو تو میدونی ، ولی با جزئیات کامل خواهم نوشت . می خوام فقط مال خودم باشه . دوست داشتی می تونی اینجا رو بخونی ، ولی به من نگو ، می خوام راحت بنویسم ، راحته راحت .
مرسی که همیشه هستی ، من بودنت رو اونجا حس میکنم . مرسی که نمیگی و میذاری من راحته راحت بنویسم .
کی گفته بهتر از تو ، توی این دنیای وا نفسا وجود داشته برای من ؟![]()
لحظه ششم : چه خوش میگذره این شبها . چای و پای گردو ، هندوانه و تخمه و کلی خوردنی ، لب دریا ، کنار تو ، صدای موج های دریا ، حس زیبای دوستت دارم .![]()
![]()
![]()
لحظه هفتم : میشه توی یه روز کسل کننده لحظه های نابی ساخت .![]()
لحظه هشتم : حس لطیف روزهای دوست داشتنی ، وقتی یه فرشته میشینه و موهات رو آروم آروم شونه می زنه .![]()
لحظه نهم : مامان و بابا امشب میرن مشهد . من می خوام بررررررررررم ![]()
لحظه دهم : زدم قالب وبلاگ خودم رو درب و داغون کردم و باعث شدم علی هم قالب ها رو قاطی پاطی کنه ![]()
و این چنین شود که من و علی در حال حاضر بی قالب شویم و بنشینیم و موهای خود را بکشیم از زور بی قالبی تا اطلاع ثانویه![]()
عاشقانه :
من نیازم تو رو هر روز دیدنه
از لبت دوستت دارم شنیدنه .
روز پاییزی میلاد تو در یادم هست
روز خاکستری سرد سفر یادت نیست
ناله ناخوش از شاخه جدا ماندن من
در شب آخر پرواز خطر یادت نیست
تلخی فاصله ها نیز به یادت مانده است
نیزه بر باد نشسته است و سپر یادت نیست
خواب روزانه اگر در خور تعبیر نبود
پس چرا گشته شبانه در به رد ، یادت نیست
من به خط و خبری از تو قناعت کردم
قاصدک کاش نگویی که خبر یادت نیست
یادم هست
یادت نیست .
لحظه ای دور:بعد از سالها به خودم اجازه دادم این آهنگ رو بذارم و گوش بدم و باهاش زار بزنم .
زیر و رو کردن خاطرات و تازه شدن و مرور کردن .
نمیدونم توهم هنوز یادت هست یانه ؟
تو هم به این آهنگ گوش کردی بعد از این همه سال یانه ؟
به یاد من افتادی یا نه ؟
اینم از عوارض وبلاگ نویسی دوممه .
پ.ن :خوبه مرورکردن خاطرات و گریه کردن باهاشون و سبک شدن و انرژی گرفتن برای شروع یک روز تازه در کنار همسری مهربان تر از برگ .![]()
آیین عزیزم ممنونم که همیشه شرایط من رو درک کردی .حتی اگر اون شرایط مطلوب قلب تو نبوده .میدونی که حال و آینده من سزشار از وجود تو ه و من و قلبم لبریز از عشق تو هستیم و هیچ کسی نمی تونست برای من بهترین همسر و همراه و دوست باشه به جز تو . اینها رو خودت خوب می دونی و لی مثل همیشه میگم و مینویسم که تو بهترین و عزیزترینی برای من.![]()
![]()
![]()
باز من دیوانه ام ،مستم.
باز می لرزد ،دلم ،دستم.
باز گویی در جهان دیگری هستم .
های ! نخراشی به غفلت گونه ام را ،تیغ!
های، نپریشی صفای زلفکم را ،دست
و آبرویم را نریزی، دل
- ای نخورده مست -
لحظه دیدار نز دیک است .
لحظه ناب : من هستم و شاخه گلی رز ، از همو ن ها که دوست داری .
روی صندلی فرودگاه منتظرت نشسته ام .
من خواهم بود و تو و شاخه گلی رز در دستان تو.
دیگر منتظر نخواهم بود .
دارم میام فرودگاه استقبالت بهترینم و عزیزترینم .![]()
سخته روزهایی رو که کنارم نیستی
سخته روزهایی که از دیدنت محرومم و
دلم به صدای گرمت خوشه
سخته نفس کشیدن
وقتی هم نفس کنارم نیست
سخته سفر کردن
وقتی همسفر کنارم نیست
سخته گریه کردن
وقتی تکیه گاهم کنارم نیست
سخته شاد بودن و خندیدن
وقتی دلیل تمام شادی هام کنارم نیست .
همه چیز سخته وقتی دلیل لحظه لحظه زندگیم کنارم نیست
لحظه دوری: امروز که باهات صحبت کردم از صدام اندازه دلتنگیم رو فهمیدی ُ مثل همیشه قبل از اینکه چیزی بگم . فهمیدی این روزها دوریت غیر قابل تحمله .
این رو ها لحظه لحظه ام با بغض نبودن تو در کنارم می گذره .
منتظرم و این انتظار همیشه برای من عذاب آور ترین کار دنیاست .
باز هم منتظرم .
تا چهار شنبه چیزی نمونده .
ولی من چشام بارونیه توی این پاییز دلگیر .
هوای دلم ابریه توی این هوای مه گرفته .
زیر این آسمون بی چتر ُ چه کنم بدون حضور تو .
میدونی که من دوری رو نمی تونم تحمل کنم .
باز هم منتظرم .![]()







